گزارش کوهپیمایی مسیر کلوگان به امامه و بازدید از آبشار کلوگان
تاریخ: جمعه 17 تیر 1391
تعداد نفرات: 3 نفر (خانوادگی)
مدت زمان: 2 ساعت تا آبشار
روستای کلوگان:

روستای کلوگان
گزارش ارسالی به روزنامه همشهری (29 خرداد 1392)
کلوگان، تجربه یک پیادهروی به یادماندنی
بهار با همه سرسبزی و طراوتش رفتهرفته از تقویم طبیعت رخت بربسته و جای خود را به تابستان پرحرارت میدهد. در این روزهای گرم اما بازار سیر و سیاحت و طبیعتگردی همچنان پررونق بوده و طبیعت سرسبز در اطراف شهرهای بزرگ بیش از پیش میزبان مردمانی است که از گرمای شهرها به خنکای روستاها پناه میبرند.
در این بین لواسان و فشم در منطقه شمیرانات، با طبیعت سرسبز و آب و هوای معتدل، بدونشک مهمترین و پررونقترین هدف گردشگری تهرانیها در ایام تابستان است. روستای کلوگان در منطقه شمیرانات و در مسیر جاده فشم شاید چندان برای دوستداران طبیعت شناخته شده نباشد یا همانند برخی روستاهای منطقه مثل برگ جهان، افجه و امامه اسمورسم در نکرده باشد اما این روستای کوچک و کمآوازه، طبیعت منحصر بهفرد خود را دارد که تماشای آن در فصول مختلف سال ازجمله تابستان، خالی از لطف نیست.
باید یادآور شد که اگر اهل پیادهروی نیستید، به کلوگان نروید چون برای نشستن و اتراق در کنار باغها و رودخانه پرآب کلوگان لااقل باید چنددقیقهای پیادهروی کنید. مقدار این پیادهروی بستگی به روز و ساعت ورود شما به روستا دارد؛ ترجیحاً پنجشنبه به کلوگان بروید و صبح زود. در این صورت شاید شانس ورود با خودرو بهروستا را نیز داشته باشید؛ دهداری روستا در مبدأ ورودی روستا زنجیر گذاشته و آخر هفته (خصوصاً جمعهها) از ورود خودروهای غیرساکن به داخل روستا جلوگیری میکند. علت را جویا شدیم گفتند: با توجه به محدودیت فضا، با ورود خودروهای گردشگران به داخل روستا دیگر جایی برای پارک خودروهای اهالی نمیماند. همچنین در مبدأ ورودی روستا تابلویی نصب شده که در آن از گردشگران خواسته شده از ورود به روستا خودداری کنند! آنطور که ما دستگیرمان شد این ممنوعیت و محدودیت بهخاطر مزاحمتهایی است که متأسفانه گردشگران (یا به قولی گردشگرنماها) در گذشته برای اهالی روستا بهوجود آوردهاند. به هر حال اگر جلوی پل ورودی روستا به نگهبان و زنجیر برافراشته برخوردید باید خودروی خود را همانجا کنار جاده فشم پارک کرده و بقیه راه تا روستا را پیاده طی کنید. از سر جاده تا داخل روستا حدود 500متر راه در پیش دارید.
باید کتاب را بست.
باید بلند شد
در امتداد وقت قدم زد
گل را نگاه کرد
ابهام را شنید
باید دوید تا ته بودن.
باید به بوی خاک فنا رفت.
باید به ملتقای درخت و خدا رسید.
…
“سهراب سپهری”





